تبليغاتX
خط آزاد

خط آزاد

خطی آزاد برای من ، تو و ...

سرداری تنها در پایان خط!!!

چند مدتی بود می خواستم بنویسم اما نمی دونستم از چی بنویسم مثلا از فوتبال بنویسم و دخالت

غیر ورزشی ها(به ویژه شهرداری چی ها)یا از کوپنی شدن بنزین یا از فارغ التحصیلی و ماجراهای جشنی پر شکوه و...

اما امروز یک چیزی نظرم را جلب کرد که دیگه نتوانستم ننویسم و آن چیزی نبود جز تعطیلی وبلاگ hamed.blogfa.com وبلاگی که جز یکی از اولین وبلاگهای دانشجویی(ورودی ۸۱) بود .

بلای تعطیلی وبلاگهای دانشجویی این بار دامن hamed.blogfa.com را گرفت تا مهر تاییدی باشد بر تحلیل های قبلی خط آزاد پیرامون ضعف وبلاگهای دانشجویی.

در حالی که آخرین روزهای حضور در دانشگاه را با هم تجربه می کنیم و در این زمان بیش از هر لحظه دیگر نیاز به این وبلاگها را احساس می کنیم تا بتوانیم آخرین حلقه های ارتباطی خود را حفظ کنیم شاهد تعطیلی زنجیره وار آنها هستیم.

دوست ندارم به این واقعیت غم انگیز دامن بزنم اما شاید امروز این واقعیت اندوهگین را باید باور کرد که آخرین بازماندگان یک نسل و یک تفکر وبلاگ نویسی به پایان خط رسیده اند و شاید تنها جمله ای که می توانم بگویم این است که .

"  سرداری تنها در پایان خط !!!" 

بعد نوشت : پیرامون دلایل سقوط وبلاگهای دانشجویی  در مطالب آتی تحلیلهای کاملی ارائه خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 23:57  توسط صاحب خط  | 

تبادلی سازنده

امروز قصد داریم به بررسی برخی دیدگاه ها نسبت به بحث قبلی (زنان و توسعه ، وبلاگ و قدرت) بپردازیم.ابتدا لازم است  درباره آقای کاستلز بگویم که اگر کسی اندک تخصصی در زمینه ارتباطات داشته باشد حتما به خوبی ایشان را می شناسد ضمن آنکه نظر ایشان تنها به عنوان یک صاحبنظر درج گردید نه بیشتر.

اما در مورد برخی مطالب مطروحه در پیرامون بحث قبلی جا دارد به برخی موضوعات اشاره کنم

۱)در اظهار نظری مشکل  حقوق زنان مشکلی جدا از آقایان مطرح گردیده است که جای بسی تعجب است این مسئله کاملا روشن می باشد که تا مردان یک جامعه و در مجموع کل جامعه به نگرشی پیرامون احقاق حقوق زنان دست نیابند هرگز به نقطه روشنی نخواهیم رسید و دفاع از مظلوم و مورد ستم واقع شده زن و مرد ندارد.

۲)پیرامون بحث اظهارات یک آمریکایی یا هر ملیت دیگری این نکته قابل ذکر است که در عصری زندگی می کنیم که مباحثی همچون ملی گرایی جای خود را به مباحثی چون شهروند جهانی داده است و خیل عظیمی از متفکران و اندیشمندان بحث شهروند جهانی را به عنوان تحولی در عصر نوین مورد بررسی قرار داده اند و به همین جهت در آینده ای نزدیک پیرامون این مبحث مطالبی را به نگارش در می آورم.

۳)بحثی پیرامون میزان اثر گذاری وبلاگ ها در ایران مطرح شده بود که این نکته قابل ذکر است که اگر تعداد کاربران اینترنت را ۴ میلیون نفر در نظر بگیریم دارای یکی از بزرگترین اجتماعات رسانه ای دو طرفه و شاید بزرگترین در سطح ایران باشیم اما چرا در برخی از موارد اثرگذاری کمتری دارند علیرغم عدم میل باطنی بنده به وارد شدن به مباحث موردی اما در مورد انتخابات اخیر که یکی از دوستان به آن پرداخته بودند ذکر این نکته ضروری است که طرفداران کاندیدای مذکور از سطح دانش بالایی در حوزه رسانه و ارتباطات برخوردار نبودند و اگر نه کاملا این مسئله روشن بود که تحولات اجتماعی پروسه ای یک هفته ای یا یک ماهه نیست شاید اگر نیم نگاهی به نحوه استفاده دیگر رقبای خود در استفاده از ابزار رسانه و بالاخص اینترنت می انداختند متوجه خیلی از مسائل می شدند و همیشه باید توجه داشت که عدم توانایی خود در استفاده از یک امکان را دلیلی بر عدم توانایی این امکان نمی توان گذاشت. 

۴)اما به عنوان آخرین مورد یک سوال را مطرح می کنم که امیدوارم اندکی پیرامون آن فکر کنید و پاسخ مناسب برای آن بیابید و سوال آن است که در جامعه ما که نیمی از آن را زنان تشکیل می دهند سهم زنان از مدیریت های ارشد جز ریاست سازمان محیط زیست چیست؟وآیا اشتیاق بیش از اندازه زنان و دختران ایرانی به حضور در دانشگاهها نشاندهنده بخشی از بی عدالتی ها پیرامون حقوق این قشر از جامعه در سایر عرصه های اجتماعی و اقتصادی و ... نیست؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:50  توسط صاحب خط  | 

زنان و توسعه ، وبلاگ و قدرت

مطلبی که امروز می نویسم در واقع تحلیلی بر نظرات تعدادی از وبلاگ نویسان و صاحبنظران حوزه رسانه پیرامون حوزه کاری وبلاگها و میزان اثرگذاری آنها در جامعه مدرن می باشد یا به عبارت ساده تر تحلیلی بر عبارت"چهار دیواری اختیاری" پیرامون حوزه وبلاگ نویسی و همچنین بررسی عناصر و عوامل توسعه در ایران است.

ابتدا  این نکته را ذکر کنم که در هفته ای که گذشت مانوئل كاستلز استاد اسپانيايي‌الاصل رشته‌ي برنامه‌ريزي در دانشگاه بركلي که علاوه بر سه‌گانه‌ي عصر اطلاعات، آثار پرشمار ديگري در حوزه‌ي تغييرات اجتماعي، برپايه‌ي فناوري‌هاي نوين دارد در ایران حضور یافت. او نويسنده كتاب‌هاي يك پرسش شهري، فناوري برتر، فضا و جامعه، شهري اطلاعاتي، شهرهاي اروپايي، جامعه‌ي اطلاعاتي و اقتصاد جهاني، فناوري جهان، معماري پيچيدگي‌هاي صنعتي قرن بيست و يكم، با همكاري پيتر‌هال و جامعه‌ي شبكه‌اي است. 

 ایشان در پاسخ به این سوال که" در عصر اطلاعات بين هكرها، طبقه كارگر و گروهاي اجتماعي كدام را عامل تغييرات اجتماعي مي‌دانيد؟" پاسخ داد :"زنان"

تغييرات اجتماعي از نگاه كاستلز زماني محقق مي‌شود كه تفكر و ذهن آدم ها تغيير كند.بازيگران اصلي اين تغييرات در يك طيف گسترده ، در كنار زنان،‌ رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران هستند. البته باید اذعان داشت که این موضوع آسیبهای خود رانیز به همراه دارد. اما این پدیده ای غیر قابل انکار است.حتی در پاسخ به سوالی که پرسیده شد " براي توسعه در ايران چه بايد كرد."
كاستلز باز هم گفت:« اين فقط به زنان جامعه بستگي دارد

و این شاید حداقل پاسخی باشد که می شود به گروه مرد سالاران ایرانی داد که حتی علیرغم تظاهر به پایبندی به حقوق زنان قلبا و در عمل دیدگاه دیگری دارند.

اما مبحث دیگری که وی مطرح کرد این بود که او رسانه را معادل قدرت دانست و از نقش امروز وبلاگ‌ها گفت:«هر ثانيه يك وبلاگ و 9 مقاله جديد در اينترنت متولد مي‌شود. بينندگان تلويزيون درآمريكا به خاطر اينترنت 40 درصد كاهش يافته‌اند. نسل جديد به جاي روزنامه، وبلاگ مي‌خواند و اگر هم سراغ روزنامه برود، از طريق لينك وبلاگ‌هاست.»

ضمنا ایشان افزود"اثرگذاري وبلاگ ها به دليل تعداد آنها نيست بلکه به دليل لينکها و پيوندهايي است كه ايجاد مي‌كند."

شاید این مطلب تا حدودی پاسخی باشد به کسانی که وبلاگ را به چهار دیواری اختیاری تعبیر می کنند و به راحتی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند. در واقع این افراد شاید نمی دانند که "آنچه مردم فکر مي‌کنند، مهم است. چون باورهاي مردم است که اساس تغيير است" و وبلاگ عاملی برای تغییر باورهای نادرست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 23:37  توسط صاحب خط  | 

بررسی دلایل سقوط وبلاگ حوا (بخش پایانی)

در ادامه بخش اول علل سقوط وبلاگ حوا به این نقطه رسیدیم که این وبلاگ به لحاظ جذب مخاطب با ناکامی مواجه شد اما لازم است قبل از ادامه بحث از تمام دوستان وبلاگ نویس و صاحب نظران این عرصه درخواست کنم که نظرات خود را پیرامون بحث پیش رو بیان نمایند.

به لحاظ جامعه شناختی وبلاگ حوا با یک خلا بزرگ مواجه بود و آن نبود مخاطب در خارج از حلقه نویسندگان حوا بود که این مشکل دلایل بسیاری داشت که به بعضی از آنها اشاره می کنیم.اولین دلیل حضور نویسندگانی با ادبیات وبلاگ نویسی مشابه می باشد که دلایل آنرا در قسمت اول ذکر کردیم . دومین دلیل و مهمترین دلیل عدم توجه مدیریت وبلاگ به خواست های گروه مرجع مخاطبان خود بود.به این مفهوم که این وبلاگ هرگز نتوانست یا بهتر است بگوییم هرگز نخواست بار مسئولیت بیان بخشی از نیازهای گروه هدف خود را بر عهده بگیرد به طور مثال عملکرد منفعل وبلاگ در زمینه کنکور ارشد یا مباحث مورد توجه مخاطبین

سومین دلیل سیاسی کاری مدیریت وبلاگ برای دوری جستن از هر گونه تنش احتمالی بود به گونه ای که حتی شاهد بودیم در بعضی موارد سانسورهایی (البته از نوع مدرن) صورت می گرفت به طور مثال در  بحث مربوط به یکی از مطالب آقای فکوری نژاد پنج کامنت در یک روز جهت حذف آن مطلب از صفحه اول ارسال شد.

چهارمین دلیل عدم برخورداری نویسندگان وبلاگ از محبوبیت عام در بین مخاطبین هدف بود به گونه ای که دوستان صمیمی نویسندگان تنها به خود نویسندگان وبلاگ ختم می شد و این حلقه بسته مدام تکرار می گشت و این موجب روزمرگی و تکراری شدن وبلاگ گشت.

مطالب بسیار دیگری هم باقی مانده که از حوصله بحث خارج می باشد که در زمان مقتضی در مورد آن صحبت خواهیم کرد.

در انتهای بحث از تمام دوستان عزیز بالاخص نویسندگان محترم حوا تقاضا دارم تا نظرات خود را بیان نمایند تا شاهد سرنوشتی مشابه ... نباشیم.

والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:4  توسط صاحب خط  | 

بررسی دلایل سقوط وبلاگ حوا (1)

در راستای بررسی هایی که پیرامون وبلاگ های دانشجویی قرار بود انجام دهیم امروز به بررسی علل سقوط وبلاگ گروهی حوا می پردازیم.

داشتم مطلبی تحت عنوان Love Story  به نوشته آقای سعیدی فر موسس و مغز متفکر این وبلاگ می خواندم که اشاره ای مختصر به سقوط و ناکامی وبلاگ حوا داشت.اما امروز می خواهم از دید کارشناسی دلایل ناکامی این وبلاگ و وبلاگ های مشابه آن را بررسی نماییم تا راهنمایی برای آینده باشد.

ابتدا مقدمه ای بر دلایل ایجاد این وبلاگ را ذکر می کنم . پس از ناکامی پایگاههای انفرادی مانند گروههای یاهو و وبلاگ هایی مانند بایت کلاب . آقای سعیدی فر در فکر جمع کردن گروهی از دانشجویان در وبلاگی تحت عنوان حوا افتاد تا بتواند با استفاده از پتانسیل جمعی این حرکت فرهنگی را به سرانجام مقصود برساند.

اما چه شد که پس از گذشت کمتر از یک سال شاهد شکست و سقوط تدریجی این وبلاگ هستیم.قاعدتا دلایل مختلفی در این ناکامی ها دخیل هستند از جمله دلایل فرهنگی . جامعه شناختی . سیاسی و مدیریتی و ... که بررسی این موارد نیازبه نگاهی تیز بین و نکته سنج دارد و به علت کثرت مطالب بررسی دلایل ناکامی این وبلاگ در بیش از یک قسمت بیان می کنم .

در قسمت اول به بررسی رویکردهای موسس و مدیریت ارشد این وبلاگ و به طور کلی نویسندگان وبلاگ  می پردازیم.

اولین مشکلی که سر منشا تمام مشکلات دیگر می باشد نبود هدفی مشخص جهت رسیدن به آن می باشد.این موضوع آن قدر در حوا ملموس می باشد که با  نگاه به نحوه ورود و خروج نویسندگان به آن این مطلب کاملا مشخص می شود. به طور مثال آمدنها و رفتنهای آقای مریدی و آمدن و رفتن خانم هانیه سلامی که با ۴ مطلب ادبی ابراز وجود کرد و با یک انتقاد ساده حذف شد.

دومین مشکل نداشتن وحدت رویه در امور مربوط به وبلاگ و مطالب آن می باشد به طوریکه هر کسی هر مطلبی از هر سنخی که دوست داشته باشد می نویسد و در صفحه اول وبلاگ می گذارد بی آنکه بررسی محتوایی و فنی روی آن مطلب صورت می گیرد به طوریکه مثلا در زمانی آقای شهریاری بیش از ۴ مطلب به صورت پشت سرهم در وبلاگ گذاشته که عملا سنخیتی با عملکرد وبلاگ ندارد یا در همین روزها شاهد مطالبی پیرامون اسرائیل در وبلاگ می باشیم که علیرغم قوت مطالب تناسبی با فضای کاری وبلاگ ندارد و مخاطب را از وبلاگ فراری می دهد.

سومین مطلب که بررسی آن دارای اهمیت خاصی می باشد بررسی عملکرد و سابقه نویسندگان وبلاگ و عدم توانایی جذب متفکرین و نخبگان به حوزه نویسندگان حوا می باشد.به جز آقای سعیدی فر که از وبلاگ نویسان با سابقه می باشد بقیه نویسندگان فعال این وبلاگ تجربه وبلاگ نویسی نداشته یا اگر دارند بسیار اندک می باشد.اول کار تیم ابتدایی نویسندگان وبلاگ از میان نزدیکان احساسی آقای سعیدی فر انتخاب گردیدند که به علت اینکه سر منشا وبلاگ نویسی آنها از آقای سعیدی فر بود هرگز نتوانستند نقاط ضعف آقای سعیدی فر را بپوشانند و تکمیل کننده ایشان باشند.پس از مدتی این دوستان تجربه وبلاگ نویسی را بدست آوردند اما به لحاظ فکری تفاوت های فاحشی با مدیریت ارشد وبلاگ داشتند که این مسئله سبب ایجاد قارچ گونه ی وبلاگ های شخصی شد.که بررسی کیفی این وبلاگ ها از بحث امروز خارج می باشد.پس از مدتی مدیریت ارشد وبلاگ که متوجه این خلا فکری شده بود در صدد اضافه کردن نیروهای جدید با طرز فکرهای متفاوت بر آمد که این ترفند هم به علت عدم تاثیر گذاری نویسندگان تازه وارد بر مخاطبین وبلاگ ناکام ماند.نکته ای که در این مسئله کاملا به چشم می آید ناکامی این وبلاگ و مدیریت آن در جذب نیروهای متفکر و تاثیرگذار بر مخاطبین می باشد.که از جهات مختلف قابل بررسی می باشد اولین جهت و مهمترین آن عدم علاقه ی این طیف از نویسندگان به همکاری با مدیریت ارشد وبلاگ مربوط می شود.دومین جهت آن ترس درونی مدیریت وبلاگ از حضور این افراد و احتمال تحت شعاع قرار گرفتن مدیریت و تفکرات وبلاگ بود.

اما بخش بسیار مهم در بررسی علل ناکامی حوا عدم شناخت صحیح مخاطب و گرفتار شدن در یک حلقه بسته ای از مخاطبان سنتی می باشد.که در مطلب آینده به بررسی آن می پردازیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 1:19  توسط صاحب خط  | 

آزادی بیان!!!!

آزادی بیان!!!!

امروز داشتم مجموعه نوشته ها و بازتابهای "نوشته روز جهانی زن" را در وبلاگهای مختلف مرور می کردم اولش خیلی خوشحال شدم بعدش کمی به فکر فرو رفتم در آخر هم از فرط اندوه پلکهایم خیس شد.

ابتدا خوشحال شدم که دیدم که برخی دوستان برای بعضی مسائل هنوز اهمیت قائل هستند بدون اینکه به محتوای نوشته هایشان توجهی داشته باشم.بعد به فکر فرو رفتم که چه نوشته اند و چه هدفی را مد نظر داشته اند

اما چرا افسوس خوردم؟؟

داشتم یکی از وبلاگهای مورد علاقه ام که متعلق به خانم یغمایی است را مرور می کردم .دیدم مطلبی تحت عنوان "چرا اسب حیوان نجیبیست "نوشته اند

ابتدا مطالبی ادبی وزیبا و سپس اصل مطلب!!!

ایشان در ۲  پاراگراف  آخر متن اشاره به از دست دادن آزادی بیان از ترس دیگران و دلایل پنهان بودن نام برخی وبلاگ نویس ها و در نهایت مهربانی به یکدیگر بعد از ۴ سال نموده اند.

و اما پیرامون آزادی بیان و مبحث انتقاد : نکته ای بسیار مهم وجود دارد و آن درک صحیح از مفهوم رسانه مکتوب است (که وبلاگ را هم شامل می شود) . تا وقتی چیزی در ذهن انسان می گذرد هیچ کس حق انتقاد یا مواخذه ندارد اما به محض آنکه آن تفکر مکتوب شده و برای مطالعه دیگران ارائه گردید قابل نقد و انتقاد می گردد. حالا سوال  من این است که آیا یک انتقاد دوستانه باعث نقض آزادی بیان است یا منع هرگونه نقد عملکرد و گفتاری؟؟؟ سوال اینجاست که یک انتقاد منطقی خلاف آزاداندیشی است یا اینکه نقد دیگران را به خاله زنک بازی تشبیه کردن . وقتی که بدین سادگی در پاسخ به نقد یک مطلب ؛ نوشتن آن مطلب را به احوالات ناخوش خود و تمایل به گیر دادن به عالم و آدم میدانند آیا این یک ریز ایراد است و کار ما یک درشت ایراد ؟

آیا این نشانه آزاد اندیشی است که ما مطلبی را بنویسیم و بعد در جواب نقدهایش بگوییم این کارها خاله زنک بازی است؟ و بعد علم مظلومیت برداریم که می خواهند نا مهربانی کنند!!!!

اگر  آنچه می نویسند یک کمدی خنده دار است رسما اعلام کنند اما اگر نوشته ای تاثیر گذار است باید تحمل نقد آن را هم داشته باشند!!! نه آنکه کامنتهای مربوط به خط آزاد را حذف کنند.

و اما مبحث مهربانی بعد از ۴ سال ، سخنی را در کامنتهای مطلب " روز جهانی زن "  خواندم با این مضمون که حالا بعد از ۴ سال که دانشجویان گویی بزرگ شده اند باعث ایجاد نامهربانی ها نشویم.

اتفاقا نکته غم انگیز این جاست که شاید دلیل این روابط اجتماعی ضعیف و اختلافات متعدد  بین دانشجویان در همین احساس خود بزرگ بینی باشد که تازه احساس می کند دیگران بزرگ شده اند یعنی آنکه خودمان بزرگ بودیم و دیگران بچه ودلایل اختلاف هم همین بوده است و گرنه ما مشکلی نداشته ایم !!!! اگر افق دیدمان را نسبت به دیگران اصلاح کنیم قطعا تمام مشکلات بین ما اصلاح می شود.

در مورد مخفی بودن اسامی هم بماند برای بعد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 13:22  توسط صاحب خط  | 

روز جهانی زن

از منست اين غم كه بر جان منست
ديگر اين خود كرده را تدبير نيست
پاي در زنجير مي نالم كه هيچ
الفتم با حلقه زنجير نيست
آه اينست آنچه مي جستي به شوق
راز من راز ني ديوانه خو
راز موجودي كه در فكرش نبود
ذره اي سوداي نام و آبرو
راز موجودي كه ديگر هيچ نيست
جز وجودي نفرت آور بهر تو
آه نيست آنچه رنجم ميدهد
ورنه كي ترسم ز خشم و قهر تو

۸ مارس روز جهانی زن بهانه ای شد تا دست به قلم بشوم و قسمتی از اندوه تاریخی نیمی از بشریت را به رشته تحریر در بیاورم.اندوهی از پس قرن ها تبعیض ، نابرابری و تضییع حقوق .

سخن امروز ناله ای است جانکاه از اعماق وجود من که بر این انگشتان لرزان جاری می شود.ناله از ستمی که بر آنان می شود و ستمی که خود بر خویشتن روا می دارند.ناله از جهلی ناخواسته .

آنچه امروز بر زنان می گذرد حاصل جهلی است بر جا مانده از قرن ها سکوت و غفلت . حاصل از باور نداشتن خویشتن  و سر تسلیم فرود آوردن بر خواستهایی جاه طلبانه.

اما آنچه می خواهم بگویم این است که تا آن هنگام که خود برای احقاق حقوقمان حرکت نکنیم هرگز به سر منزل مقصود نخواهیم رسید و این مهم جز از راه دوری از جهل و نادانی و دست یافتن به مراتب بالای دانایی و افزایش سطح دانش عمومی جامعه زنان ممکن نیست .

اما درانتها هم می خواهم گله ای دوستانه از یکی از دوستان وبلاگ نویس روشنفکر که بنده به نوشته های ایشان بسیار علاقمندم داشته باشم که امیدوارم این جسارت را بر من ببخشایند.

گلایه من به مطلب (نگاهی به زندگی چند ساله دانشجویی بخش حضور دختران نوشته آقای سعیدی فرد نوشته شده در تاریخ۳۱ شهریور) است که من را کاملا در بهت وتعجب فرو برد که وقتی فردی تحصیلکرده اینچنین با کلماتی دور از شان به توصیف دختران دانشجو می پردازد از دیگران چه انتظاری می رود.؟مطمئن باشید که مردان بی زنان و زنان بی مردان هرگز به کمال مطلوب نخواهند رسید.!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

قسمتی از متن مذکور

"ببینید بارها این را به دوستانم گفته ام که آن دختری که رفت و آمد یا درس خواندن یا مدرک گرفتنش برای قاب شدن در جهاز یا اضافه کردن مهریه و یا احیانا خرسواری ( بلانسبت خودمون ! ) هست بهتره که نباشه و به جاش یک پسر بیاد تا حداقل با این مدرک یه کاری پیدا کنه و اون دختر هم بره گوشه خونه و به انگشت هاش چند تای دیگه اضافه کنه ( خرج لاکش می ره بالا ! ) و به ازای هر انگشت اضافه یک هنر جدید هم یاد بگیره تا این پسر تحصیلکرده مامانی ما هم بیاد و با هم خوشبخت بشن ! حال می کنین با این استراتژی های آموزشی من.نه "

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حال باید پرسید آیا جز خودمان یاوری بر ما خواهد بود ؟

دختری ۲۳ ساله متولد کره زمین - ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:36  توسط صاحب خط  |